شيخ ذبيح الله محلاتى
31
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
اى حبيب من چرا جفا نمودى و مرا بهجران خود مبتلى كردى بعد از آنكه دلم را اسير محبت خود گردانيدى . فرمود نبود سبب تاخير مگر آنكه تو مشركه بودى اكنونكه مسلمان شدى هر شب بنزد تو خواهم آمد تا آن زمان كه خداوند ما و تو را به ظاهر بيك ديگر برساند و اين هجران را بوصال مبدل گرداند و از آن شب تا به حال يك شب ترك وصال من نكرده بشر گويد به او گفتم بگو بدانم چگونه در ميان اسيران افتادى فرمود شبى حضرت ابو محمد مرا خبر داد كه جدت لشگرى به طرف مسلمانان خواهد فرستاد خود از عقب ايشان مىرود و تو درزى خدمتكاران با چند نفر كنيز از فلان طريق برو و من بفرموده عمل نمودم طليعه لشكر مسلمانان نمايان شد ما را اسير گرفتند و آخر كار من اين بود كه ديدى و تا به حال كسى ندانسته كه دختر قيصر روم مىباشم و مرد پيرى كه در غنيمت او افتادم و در حصّه او واقع شد نام مرا پرسيد گفتم نرجس گفت اين نام كنيزان است پس گفتم اين عجب است كه تو از اهل فرنگى و زبان عربى را خوب مىدانى گفت بلى از بسيارى محبت كه پدرم به من داشت مرا بر ياد گرفتن آداب حسنة بداشت و زن مترجمى را به من گماشت كه هر صبح و شام مىآمد و عربى را به من مىآموخت تا اينكه زبانم به اين لغت جارى شد بشر گويد چون او را به سرمنرأى خدمت امام على النقى عليه السّلام بردم حضرت به او خطاب كرد فرمود كيف اراك اللّه عز الاسلام و ذل النصرانية و شرف اهل بيت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نرجس گفت چگونه وصف كنم از براى شما اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چيزى را كه تو بهتر از من مىدانى پس حضرت فرمود ( فانى اريد ان اكرمك فايما احب اليك عشرة آلاف درهم او بشرى لك فيها شرف الابد ) . يعنى مىخواهم ترا گرامى دارم كداميك بهتر است براى تو ده هزار درهم يا بشارت شرف الابد عرض كرد بشارت را مىخواهم حضرت فرمودند بشارت باد ترا به فرزندى كه پادشاه مشرق و مغرب عالم گردد و زمين را پر از عدل و داد كند بعد از آنكه پر از ظلم جور شده باشد نرجس گفت از كه بوجود آيد حضرت فرمود از